بانوی من
دیگر نمیتوانم به چیزی نگاه کنم بی آنکه چشمان زیبای تو بر آن سایه
نیفکنده باشد.در پاک ترین اندیشه های شبانه ام تنها پرنده خیال توست
که به بسویم بال میگشاید و مرا بی من سوار بر بالهای حریری اش به
نزد خود میبرد.نازنین همه چیز در تو مرا به سوی خود میکشاند.سادگی،
مهربانی،زیبایی،نجابت و عشق که اینچنین با خداوند پیوندت میدهد.توبرای
من آن کسی هستی که میتوان همه گفتنی ها را در همه وقت به او گفت
و حتی از آن بالاتر انتظار شنیدن همه ناگفتنی ها را هم از او داشت.تو آن
یگانه کسی هستی که برای عاشقانه گریستن به شانههایش احتیاج دارم.
در کنار تو حتی اگر بخواهم نمیتوانم اندیشه ای بیهوده در سر داشته باشم.
در کنار تو مجبورم نجیبانه بیندیشم و شرافتمندانه رفتار کنم.در کنار تو من
گرمای حضور خداوند را حس میکنم. تو برای من آینه ای هستی که در آن
پرواز میکنم.چشمان زیبایت سرشار از کلام شیرینی است. که در سخن
نمیگنجد و با نگاه مهربانت رویای نهفته ای در هم آمیخته است که جزعشق
به خداوند تعبیر دیگری ندارد.آری بی گمان این جادوی نگاه تو بود که مرا
افسون کرد و افسانه ای ساخت که جاودانه شد.اینک من خداوند و تمام زیبایی
هایش را در چشمان بی انتهای تو میبینم.و از این پس نازنین! ! دیگر از عشق
چیزی نخواهم گفت. با آن زندگی خواهم کرد.
+ نوشته شده در دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 23:21  توسط رها محسنی
|
فاطمه جان تولدت مبارک

يک تکه بلور از جنس حضور / يک ياس سپيد از رنگ اميد
با هرچي وفاست از سوي خدا / همه تقديم تو باد
۱۵ آذر سالروز شکفته شدنت را تبریک میگم
با آرزوی بهترینها برایت
تولدت مبارک

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 7:16  توسط رها محسنی
|
تولدم مبارررررررررررررررررررررررررررررررررک
چه لطيف است حس آغازي دوباره،
و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغاز تنفس...
و چه اندازه عجيب است ، روز ابتداي بودن!
و چه اندازه شيرين است امروز...
روز ميلاد...
روز من!
روزي که من آغاز شدم!
تولدم مبارک

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم آذر 1389ساعت 0:16  توسط رها محسنی
|
اگر باران بودم انقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم اگر اشک بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميکردم اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم ولي افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم
و با تمام وجود میگویم
آسمان با وسعتش تقديم تو
رقص ماهي هاي دريا مال تو
هرچه دارم از تو دارم مهربان
زندگي امروز و فردا مال تو
وحید جان۶ آذر سالروز شکفته شدنت مبارک گلم
+ نوشته شده در شنبه ششم آذر 1389ساعت 0:12  توسط رها محسنی
|
از واقعه یی تو را خبر خواهم کرد
و آن را به دو حرف مختصر خواهم کرد
با عشق تو در خاک نهان خواهم شد
با مهر تو سر ز خاک بر خواهم کرد
ابوسعید ابالخیر
نگارینا به نقد جانت ندهم
گرانی در بها ارزانت ندهم
گرفتستم به جان دامان وصلت
نهم جان از کف و دامانت ندهم
محمود وراق
بی روی توخورشید جهانسوز مباد
هم بی تو چراغ عالم افروز مباد
با وصل تو کس چو من بدآموز مباد
روزی که تو را نبینم آن روز مباد
رودکی
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام آبان 1389ساعت 23:8  توسط رها محسنی
|
تفاوت بین کسی که دوستش دارید با کسی که عاشقش هستید
(1)هنگام دیدن کسی که عاشقش هستید تپش قلب شما زیاد میشود و هیجان زده هستید.اما هنگام دیدن کسی که دوستش دارید احساس سرور و شادی میکنید
(2)هنگامی که عاشق هستید زمستان در نظر شما بهار است ولی هنکامی که کسی را دوست دارید زمستان زیباست
(3)وقتی به کسی که عاشقش هستید نگاه مکنید خجالت میکشید ولی هنگامی که به کسی که دوستش دارید می نگرید لبخند میزنید
(4)وقتی در کنار معشوق خود هستید نمیتوانید هر آنچه که در ذهن دارید بیان کنید اما در مورد کسی که دوستش دارید این توانایی را دارید.
(5)در مواجه با کسی که عاشقش هستید دست و پای خود را گم میکنید اما در برابر کسی که دوستش دارید ابراز وجود میکنید
(6)شما نمی توانید به چشمان کسی که عاشقش هستید زل بزنید اما می توانید در حالی که لبخند بر لب دارید به چشمان کسی که دوستش دارید نگاه کنید
(7)وقتی معشوق شما گریه میکند شما نیز گریه میکنید اما در مورد کسی که دوستش داریدسعی بر آرام کردنش دارید.
(8)احساس عاشق بودن در نگاه است ولد دوست داشتن در کلام
+ نوشته شده در شنبه هشتم خرداد 1389ساعت 13:52  توسط رها محسنی
|

یه شهید یه پرچم عشق
توی شهر ما غریبه
نه فقط نام و نشونش
خاکشم خیلی غریبه
خدامون شهر فرنگه
عشقامون لباس و رنگه
تنها چیزی که غریبه
یاد بچه های جنگه
یه روزی یه روزگاری
آرزوم شهید شدن بود
اما این دنیای صد رنگ
تموم دلم رو آلود

عمو جان سلام
اره،اون موقعه ها حرف قرآن و خدا و دین بود،کربلا بود و هزاران عاشق.همه ی مسئولین چون رجایی و بهشتی بودن.حرف یک رنگی بود.ظاهر و باطن افراد به هم فرق نداشت.همه ی خواهرها زیر چادر بودن،صحبت از تقوا بود،همه جا زیبا بود.جای رقص و آواز همه جا صوت دعا می آمد.حرف از ایمان بود.اما امروز عمو درد و دل بسیار است،همه ی آنچه که میگفتید رنگ دیگر دارد یا بسی کم رنگ است.همه میترسند تنها به خیابان بروند.،خط کج گشته هنر،بی هنرها همگی خوب و هنرمند شدند.در مجالس و سخنرانی ها جای زیبای شهیدان خالی است یا اگر است از آن بوی ریا می آید.سرقت مال عمومی هنر است،حرف از آزادی است،حرف از رابطه با آمریکاست.
از خدا میخواهم تا حیاتی باقی است رهبرم زنده باشه،چهره ی زیبایش شاد و پر خنده باشه.تو فقط ای عمو جان از خدایت بطلب که ما و این امت اسلامی ماهمگی راهمان راه شهیدان باشد،دائما برسر ما سایه ی رهبر و قرآن باشد
من به تو مفتخرم
+ نوشته شده در شنبه چهارم اردیبهشت 1389ساعت 0:8  توسط رها محسنی
|
خداوندا به پیمان مقدس دوستی سوگند، بهترین درودهایم نثار آنانی بادکه کاستی هایم را میبینند و باز هم دوستم دارند

به اولین قاصدکی که از شهر قشنگ زندگی تو بگذره پیغام میدم که هیچ چیز نمیتونه مهرت رو از دلم جدا کنه...حتی فاصله ها

سعی نکن بفهمی کدوم ستاره قشنگ تره،سعی کن بفهمی پیش کی قشنگترین ستاره ای

تمام ماجرای من،سه واژه شد برای تو،سه واژهی جدا،جدا.....منو....شب
و...هوای تو

شبی غمگین،شبی بارانی و سرد/مرا در غربت فردا رها کرد/دلم در حسرت دیدار او ماند/مرا چشم انتظار کوچه ها کرد

شک نکن
من تا آخرش میمونم
شک نکن
همه حرفاتو میدونم
شک نکن
تو رو تنهات نمیزارم
شک نکن
توئی دارو ندارم
شک نکن
من دارم برات میمیرم
شک نکن
یه روز دستاتو میگیرم
شک نکن
روزگار همیشه این جور نمیمونه عزیزم
شک نکن
نمیزارم که تو رو ازم بگیرن
شک نکن
نمیزارم اشک تو چشات بشینه
شک نکن
تقدیم به...............
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389ساعت 19:21  توسط رها محسنی
|
یه آسمون گلهای یاس و میخک،یه دریا عشق و اشتیاق و پولک،یه حس پاک ویه قلب بیقرار و کوچک بهتون میگه عید شما مبارک


الو، سلام منزل خداست؟؟این منم مزاحمی که آشناست.......این شماره را هزار مرتبه دلم گرفته است.....ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست....شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است....به ما که میرسد، حساب بنده هایتان جداست؟؟الو،دوباره قطع و وصل میشود صدا، خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست؟؟ الو.....الو...
+ نوشته شده در دوشنبه دوم فروردین 1389ساعت 14:9  توسط رها محسنی
|
سلام مهربانم
تو برام ستاره ای هستی که از پشت ابرهای تیره و تار سرنوشت چشمک زنان مرا به خود می خواند.ستاره دنباله داری که در کهکشان زندگی سمت خوشبختی را به دلشدگان روزگار نشان می دهد.در شبهای مهتابی و تنهایی منتظر ستاره درخشانم هستم.اما تا کی انتظار؟؟؟؟
در تنهایی میگریم شاید باران اشک غبار دلتنگی را از قلبم بزداید.عزیزم بیا و دستهای خشکیده مرا بفشار تا در اغوش گرمت طعم عشق و محبت را بچشم.بیا در کنارم بمان تا با کمک هم تا افق های دور دست عاشقی سفر کنیم.
لحظه ای فراموشت نمیکنم
مهربانم
تقدیم به پریسا
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم دی 1388ساعت 23:55  توسط رها محسنی
|
زندگي رسم خوشايندي است
زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ
پرشي دارد اندازه عشق
زندگي چيزي نيست كه لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود
زندگي جزبه دستي است كه مي چيند
زندگي نوبر انجير سياه در دهان گس تابستان است
زندگي بعد درخت است به چشم حشره
زندگي تجربه شب پره در تاريكي است
زندگي حس غريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد
زندگي سوت قطاري است كه در خواب پلي مي پيچد
زندگي ديدن يك باغچه از شيشه مسدود هواپيماست
خبر رفتن موشك به فضا
لمس تنهايي ماه
فكر بوييدن گل در كره اي ديگر
زندگي شستن يك بشقاب است
زندگي يافتن سكه ده شاهي در جوي خيابان است
زندگي مجذور آينه است
زندگي گل به توان ابديت
زندگي ضرب زمين در ضربان دل ما
زندگي هندسه ساده و يكسان نفس هاست
سهراب سپهری



آنكه مي رود، دل خسته اي است كه كوله بار غم هايش را مدتهاست بر دوش مي كشد
در راهي نا هموار
و آنكه مي ماند
اميد به فردايي دارد تا كه شايد
شانه هاي محبتي را كه مدتهاست در پس نا بودي انسانيت گم كرده است
باز يابد
در راهي نا هموار تر از ديروز ها
زمين شنيد
آسمان غريد
ابر باريد
راه هموار شد
+ نوشته شده در سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 0:13  توسط رها محسنی
|
عشق را با هیچ تصویری نمی توان نشان داد....ولی همه تصویری از عشق در ذهن خود دارند
هیچ وقت رازت را به کسی نگو وقتی خودت نمیتونی حفظش کنی چطور انتظار داری کسی دیگه برات راز نگه داره

اگه یک روز نتونستی گناهه کسی را ببخشی از بزرگی گناهه او نیست از کوچیکیه قلب توست
همیشه تلخ ترین لحظه ها را کسی برای آدم می سازه که قشنگ ترین لحظه را با اون داشتی

+ نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 0:54  توسط رها محسنی
|
دلم تنگ است
دلم تنگ ديار است
دياري که در آن عشق است و يار است
ديار بازي هاي کودکانه عاشقانه عارفانه
اماچه حيف
حيف از اينکه هر چه هست فکر و خيال است
دلم تنگ است
دلم تنگ روزهاي از دست رفته است
چه کنم
غم خورم گريه کنم يا اينکه بي تفاوت باشم
دانم که زندگاني سخت است
بايد کوشش کرد
ولي آخر چقدر بايد رفت
من که هرچه رفتم نديدم روي خوش زندگي را
شما تلاش کنيد
شايد اينکه شما ببينيد
دلم تنگ است
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 23:15  توسط رها محسنی
|
سال نو مبارک
به هر آنچه مي خواهي مي رسي فقط كافي است باور داشته باشي .

خواستم اینجا حرف دلمو بگم تا کمی سبک شم
اما هر چی فکر کردم دیدم نگم بهتره
چون اگه بگم بیشتر می سوزم
اگه تو دلم بمونه و اینطوری بسوزم بهتره
یا علی مدد. . . . . . . .
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 0:22  توسط رها محسنی
|
صبح آدینه یتان بخیر دوستان من
ساحل احساس
یوسف مصری نمی آید به کنعان دلم
باز سر را میگذارم غم به دامان دلم
بی حضور چتر دستانت ببین یعقوب وار
مانده ام امشب دوباره زیر باران دلم
خوب میدانی زلیخای جنون با من چه کرد
پاره شد در ماتم عصمت گریبان دلم
نوح من!خاصیت عشق است امواج بلند
کشتی ات را بشکن و بنشین به طوفان دلم
کی بهارت میوزد بر گیسوان حسرتم
کی نگاهت میشود ای خوب مهمان دلم؟

یا ابا صالح المهدی
+ نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1387ساعت 10:9  توسط رها محسنی
|
جان در طلب کرب و بلا مي سوزد
از ديده به جاي اشک خون مي جوشد
اي ان که دلم هواي کويت کرده
اگاه که جان در اين هوا مي سوزد
ان روز که خاک ما سرشتند به عشق
گفتند که جانش از عطش مي سوزد
صد جرعه ز مي هاي جنانم دادند
ديدند دوباره جان من مي سوزد
گفتند ملائک به تحير يا رب
غرق است به اب و باز هم مي سوزد
از عرش ندا بر امد اگاه شويد
شيداي حسين (ع) تا ابد مي سوزد
شاعر: حسين ابراهيمی

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 23:0  توسط رها محسنی
|
چفیه،دستمال همه فن حریف


دستمال نخی و نوعا"مربعی شکل و چهار خانه یا راه راهی که به همه کار می آید.
از هیچ زحمتی رو گردان نیست به هیچ کس و هیچ شرایطی نه نمی گوید.هنگام زخمی
بودن باند روی زخم و جراحت است.و وقت نظافت حوله ی حمام. برای سرمای زمستان شال
گردن شال کمر و کلاه است.و در گرمای تابستان سایبان واگر مرطوبش کنی و در جهت باد قرار دهی
کولر آبی.برای سفره ی نان بودن چیزی کم ندارد.در عین حال تور ماهیگیر و صافی شربت است.درمجلس عزا
دستمال اشک و آه و هنگام اقامه ی نمازعبای روی دوش بچه هاست.بعد از شهادت همه مال و منالی است که از همه زمان
باقی میماندو یک عمر یادگاری است و عطر خلوت آنها با خدا را دارد و در خطوط و نقوش آن میتوان با همه حواسمحضر ایشان را درک کرد
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 21:14  توسط رها محسنی
|
«وجود امام خمينى و بركات آن را تنها كسانى مىتوانند حقيقتا درك كنند كه درجست و جوى تاريخ تحول باطنى انسانهاى كره زمين كه خاستگاه تحولات ظاهرى،اجتماعى و اقتصادى و سياسى حيات او نيز هست، به تاريخ انبياء رجوع مىكنند،هم آنانند كه در وصف امام خمينى مىگويند:(او بتشكنى ديگر از تبار ابراهيمبود). (شهيد سيد مرتضى آوينى

«اين بنده حقير خدا نيز با امام امت ميثاق بستهام و به اووفادارم، زيرا كه او به اسلام و قرآن وفادار است و اگر چندينبار تكهام بكنند و يا زنده بگورم كنند، دست از وظيفهام كه همانوفادارى به اسلام و قرآن و امام عزيز، و نابودى دشمنان اسلام استبر نخواهم داشت» . (سردار شهيد روح الله شكورى،


+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 23:29  توسط رها محسنی
|
ایستگاه پیام:
به خاطر بسپاریم.............
آنچه به روح آرامش می دهد همانا علم است و بس.
(بودا)
زیان کار ترین عیب ها،عیب خود نادیدن است.
(لقمان)
تواضع بی جا آخرین حد تکبر است.
(لابرویر)
کسی که در حضورت از تو میترسد،در غیاب از تو متنفر است
(مثل ایتالیایی)
بهترین مهمان کسی است که کم بیاید زود هم برود.
(؟؟؟)
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 0:0  توسط رها محسنی
|
باز باران با ترانه...می خورد بر بام خانه...یادم آید کربلا را ...دشت پر شور و نوا را...گردش یک ظهر غمگین...
گرم و خونین...لرزش طفلان نالان... زیر تیغ و نیزه ها را...باز باران با صدای گریه های کودکانه.....
از فراز گونه های زرد و عطشان...بت گهر های فراوان...میچکد از چشم طفلان پریشان..
می دود طفلی سه ساله...پر ز ناله...پای خسته... دلشکسته...
روبه رو بر نیزه ها خورشید تابان...
میچکد از نوک سرخ نیزه ها..
بر خاک سوزان..
باز باران..

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 23:29  توسط رها محسنی
|
آمپول معنویت:
|
خدایا تا ما را مسلح نکرده ای از ضامن خارج نکن |
امدادگر:
ای شهدا!برای ما حمدی بخوانید که شما زنده اید و ما مرده
ایست بازرسی:
آنان که رفتند کاری حسینی کردند! خواهرم! آیا ما داریم کاری زینبی میکنیم؟
ایستگاه صلواتی:
با صلوات بر پیامبر و آلش راههای بسته باز می شود
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 23:10  توسط رها محسنی
|
بی سر.....
با بال و پری پر از کبوتر برگشت
همراه پرنده های دیگر برگشت
مردی که سرش هوای پرواز گرفت
سر دار به جبهه رفت و بی سر برگشت

+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 20:54  توسط رها محسنی
|
یا مهدی......
بیا تا سفیدی و نور همه جا را فرا گیرد بیا تا سیاهی و دروغ برای همیشه دفن شود.مهدی جان جمعه ها به شوق خواندن ندبه بر می خیزم تا تو را صدا کنم ای آخرین ناجی بشریت،ای خورشید فروزان سختی ها، دلتنگی های خود را با چه کسی زمزمه کنم و آرامش را در طلوع کدامین شعر بیابم و به چه بهانه ای غرور بغضهایم را بشکنم.کاش تو بیایی ای بهترین من،ای امام من!.......
دیگر رمقی برایم نمانده است.هر روز که میگذرد انتظارم بیشتر می شود.آقا خسته ام گفته ای که در دلهای خسته خانه داری،به مادرت زهرا که من هم دلی خسته دارم اما با این وجود هنوز قدوم مبارکت را در خانه دلم حس نمی کنم.میدانم که غبار،وجودم را گرفته.سردی گرمای وجودم را قبض کرده،اما ای نور،تو که میتوانی بر وجود من بتابی و گرمش کنی و با فروغ و طلوع زیبایت سستی ام را به قیامی قطعی مبدل نمایی.
مولای من!بگو،بگو مولای من در کدامین سرزمین به دنبالت بگردم.تا کی در بیابان وجودم برای دیدار وصالت بدوم.
چشمانم را به راهی که تو می آیی خیره کرده ام چقدر آمدنت دیر شد،می ترسم بیایی و بگویند تو آمده ای و اما من دیگرآن را نشنوم.می ترسم من رفته باشم و تو آن گاه بیایی.مهدی جان چشم به راه گام های زیبایت هستیم.ای یگانه منجی عالم،آقا جان بیا،بیا تا با آمدنت زمین را زیبا
وعدالت را بر پا کنیم.جمعه های زیادی است که شاخه های گل در دست ها یم خشک می شود و قطار تو به ایستگاهمان نمی رسد.تو در میان همه باور هایم،در میان ذهن آشفته ام یگانه ای و من از تو پرهیز نمی کنم.هستی ات،بودنت و حضورت پاینده ترین باور زمین است و این روزها زمین خاکسترین روزهایش را سپری می کند.کوچه ها سردتر از آنند که این خورشید نیمه جان پیکرشان را گرم کند.راستی تو کجای این زمین صبوری که ما را به تماشای خود نشانده ای؟ای قلب عالم امکان،ای مظهر رحمت بی کران،آخر در انتظار مقدم پاکت نشسته ایم. جان و مال و زندگیمان فدای قدوم تو،بیا و دستمان را بگیر.
+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 20:50  توسط رها محسنی
|